تبليغاتX
من اینجا بس دلم تنگ است - دردم مشترک است.فریادش کنیم.
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386
دردم مشترک است.فریادش کنیم.
ما در چه کشوری زندگی می کنیم؟کشوری که قرن ها پیشتاز در زمینه ی آزادی انسان ها و عقایدشان بوده؟کشوری که دارای اولین لوح و کتیبه صلح و آزادی در جهان بوده؟کشوری که کورش کبیر آن هنگام فتح بابل تمام بردگان را آزاد کرد،مردم را در انتخاب دینشان و در گفتار و اظهار عقاید آزاد گذاشت؟کشوری که داریوش کبیر آن در کتیبه هایش به فراوانی درباره ی آزادی و نیکی سخن گفته؟کشوری که....

نه،من نمی توانم باور کنم که ما در این کشور زندگی می کنیم.ما در کشوری زندگی می کنیم که در آن سخن گفتن جنایت است.کشوری که در آن استبداد بیداد می کند.کشوری که در آن آزادی را محکوم می کنند.کشوری که در آن دانشجو را به بند می کشند. من نمی دانم چگونه می توانم کمکی به این دوستنمان -این دانشجویان زندانی-بکنم.ولی می خواهم بگویم که هر کاری که بتوانم برای آزادی این عزیزان انجام می دهم.عزیزانی که حرفشان همان حرف من،همان حرف تو بود و تنها آزادی را می خواستند.تنها عدالت را می خواهند.ولی انگار در این کشور خواستن عدالت و آزادی گناه بزرگی است و پادافره ای سخت دارد.قیمت آن  زندانی شدن است.زندانی کردن این دانشجویان مخالف حقوق بشراست(که جمهوری اسلامی به آن متعهد است).ومن به شدت به این عمل اعتراض دارم و خواستار آزادی سریع این دوستان هستم.

به امید آزادیشان.

نوشته شده توسط باران در 2:51 PM | | لینک به این مطلب