دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
من درد تو را ز دست آسان ندهم دل برنکنم ز دوست،تا جان ندهم
از دوست به یادگار،دردی دارم کان درد به صدهزار درمان ندهم
"مولوی"
نوشته شده توسط باران در 0:51 AM | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پنجم مهر 1386
در این بن بست
دهانات را ميبويند
مبادا که گفته باشي دوستات ميدارم.
مبادا که گفته باشي دوستات ميدارم.
| دلات را ميبويند |
|
| روزگار ِ غريبيست، نازنين |
و عشق را
کنار ِ تيرک ِ راهبند
تازيانه ميزنند.
کنار ِ تيرک ِ راهبند
تازيانه ميزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد
در اين بُنبست ِ کجوپيچ ِ سرما
| آتش را |
||
| به سوختبار ِ سرود و شعر |
||
| فروزان ميدارند. | ||
| به انديشيدن خطر مکن. |
|
| روزگار ِ غريبيست، نازنين |
آن که بر در ميکوبد شباهنگام
به کُشتن ِ چراغ آمده است.
به کُشتن ِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد
آنک قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
بر گذرگاهها مستقر
| با کُنده و ساتوری خونآلود |
|
| روزگار ِ غريبيست، نازنين |
و تبسم را بر لبها جراحي ميکنند
و ترانه را بر دهان.
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد
کباب ِ قناری
| بر آتش ِ سوسن و ياس |
|
| روزگار ِ غريبيست، نازنين |
ابليس ِ پيروزْمست
سور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
سور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد
احمد شاملو
نوشته شده توسط باران در 9:15 AM | | لینک به این مطلب
